بهشت شد فراموشم
این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

فاطمه معصومه علیها السلام كریمه اهل بیت علیه السلام
قم ، حرم اهل بیت و حریم امامان ، مدفن بانویى كه بارگاهش چون نگینى در این خطبه كویرى مى درخشد و حرمش چشمه اى پر فیض و كرامت جوش است و نه تنها كبوتران بر آسمان مزارش طواف مى كنند بلكه پروانگانى شیفته علم و معنویت از سراسر ایران بلكه از كشورهاى دیگرى همچون حجاز، بحرین ، هند، پاكستان ، تركیه ، عراق ، سوریه ، لبنان و كشورهاى افریقایى و اسیاى دور به این وادى نور آمده اند حوزه علمیه قم به بركت مرقد پاك این بانو پدید آمده و دوام یافته است .
ایران ما از فروغ رضوى و عصمت فاطمى روشن و مطهر است .
این دو برادر و خواهر یكى از شرق كشور همچون خورشید مى درخشید و بر ایران بزرگ نور مى افشاند دیگرى در قلب كشور رد خاستگاه نهضت ، مركزیت حوزه فقاهت و عاصمه تشیع را گرم و پر جنب و جوش نگهداشته است .
سخن از فاطمه دختر موسى ابن جعفر است .
سخن از شرافت بخش قم و طراوت بخش این شهر كویرى است كه از زلال فیض این دختر امام همواره خرم و همیشه شاداب است .
نهالى كه در بوستان امامت بروید و از اب عفاف و نور فضیلت سیراب شود و توان بگیرد و با گذشت زمان خود به شاخه اى پر بار و زیبا از شجره طیبه دودمان رسول تبدیل گردد اگر كریمه اهل بیت نام نگیرد پس چیست ؟
این دختر فرزانه كه به فاطمه معصومه مى شناسیمش در اول ماه ذیقعده سال 183 هجرى در مدینه منوره دیده به دنیا گشود و در خانه اى كه پدرى چون امام كاظم علیه السلام و برادرى چون حضرت رضا علیه السلام در ان مى زیسته بزرگ مى شود، نام مادرش را خیزران یا نجمه دانسته اند كه كنیزى است لایق و پاك و چون حضرت رضا را به دنیا مى آورد به طاهره نامیده مى شود.
فاطمه معصومه در دامان ایمان و پاكى رشد مى كند و در چشمه عفاف و عصمت و علم و حكمت به طهارت روح و جان مى رسد نسب و تبارش نبوى و فاطمى و علوى است عبادت و ادب ، شاخ و برگ روییده بر این سرو پاكدامن است ، ویژگیهاى روحى و خصایص فردى سبب شده كه با لقب كریمه اهل بیت در زبان عالمان و فقیهان شیعه یاد شود لقبى كه از میان بانوان اهل بیت تنها به او اختصاص یافته است . لقبهاى دیگرش نیز هر كدام گویاى كمالات والاى اوست از جمله محدثه ، عابده ، مقدامه و معصومه كه هم نامها و لقبهایش و هم ارزشها و فضایلش یاد اور مادر والا قدرش عصمت هستى و حبیبه خدا حضرت زهرا علیها السلام است فاطمه معصومه ، تنها بعنوان خواهرى كه برادرش على ابن موسى الرضا را دوست بدارد و بخاطر نسبت برادر و خواهرى دل در گرو محبت او گذاشته باشد نیست گر چه فاطمه و رضا هر دو از یك پدر و مادرند و از یك پستان پاك شیر خورده و در یك دامن لایق و عفیف بزرگ شده و با نوازش دست و نگاههاى یك پدر و مادر رشد كرده اند لیكن فاطمه معصومه تربیت شده برادرش حضرت رضا است ، دودمان او خانواده یك زندانى است یعنى حضرت موسى ابن جعفر علیه السلام مبغوض دربار هارون الرشید گشته و به امر او باز داشت و زندانى شده است این حبس و زندان سالهاى طول كشید و تا شهادت امام ادامه یافته است خانواده امام به درد هجران پدر مبتلاست ولى چون اسارت پدر به خاطر خدا و دین و حرین است با همه سختیهایش ، براى فرزندان قابل تحمل است چون خدا راضى است .
فقیه اهل بیت علیه السلام مرحوم آیت الله تبریزی; نیز در سؤالی که از معظم له، در نسبت امام و قرآن میپرسند، بر این نکته تأکید میکنند. از ایشان درباره رأیی سؤال شده است که طبق آن اهل بیت: در نزد خداوند افضل از قرآن کریم دانسته شده است. ایشان پاسخ دادهاند:
قرآن بر دو امر اطلاق میشود: نخست، نسخه چاپ شده یا خطی موجود در دست مردم؛ و دیگری آنچه به واسطه جبرئیل علیه السلام بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نازل شده است و نسخ چاپی یا خطی از آن حکایت میکنند. این همان است که ائمه: جان خویش را برای بقای آن و عمل به آن قربانی نمودهاند. و این همان ثقل اکبر است و با بقای بعضی نسخ آن نیز باقی میماند. اهل بیت علیهم السلام ثقل اصغر هستند. اما نمیتوان قرآن را در معنای نخست که بر هر نسخهای اطلاق میشود، با منزلت اهل بیت علیهم السلام مقایسه کرد؛ بلکه امام قرآن ناطق است و این قرآن صامت و هنگام دوران امر بین حفظ امام علیه السلام و حفظ برخی نسخ چاپی یا خطی، پس حتما میبایست بر حفظ امام اقدام نمود، چنانکه این امر در قضیه صفین اتفاق افتاد.
طبق روایات وارده، ثقلین از همدیگر جدایی ناپذیرند. بدین جهت است که رابطه امام با قرآن، از منظر دیگری نیز نمود مییابد. طبق تصریح قرآن کریم، قرآن در دو مرحله تنزیل و انزال ابلاغ شده است. مرحله تنزیلی، مرحله تدریجی است و اختصاص به ساحت مقدس پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله دارد و در طول ۲۳سال دوره رسالت بر آن حضرت نازل شده است تا با بیان تدریجی احکام اسلامی، به جامعه تازه مسلمان، آنان را در موارد پیش رو راهنمایی کند.
گفت: در میزنند مهمان است
گفت: آیا صدای سلمان است؟
این صدا، نه صدای طوفان است
مزن این خانه مسلمان است
مادرم رفت پشت در، اما
گفت: آرام ما خدا داریم
ما کجا کار با شما داریم
و اگر روضهای به پا داریم
پدرم رفته ما عزاداریم
پشت در سوخت بال و پر، اما
آسمان را به ریسمان بردند
آسمان را کشان کشان بردند
پیش چشمان دیگران بردند
مادرم داد زد بمان! بردند
بازوی مادرم سپر،اما
بین آن کوچه چند بار افتاد
اشک از چشم روزگار افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد
تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-
گفت: یک روز یک نفر اما...
حمیدرضا برقعه ای
نرم افزار ستاره عشق مرتضي
در اين نرم افزار به تعدادي از سوالات شما جوانان در مورد حضرت زهرا(س) در 8 بخش کودکي ،جواني و ازدواج ، فرزندان ،فضائل ، سيره ، فدک ، مصائب و شهادت پاسخ داده شده است.
در اين نرم افزار به سوالات زير پاسخ داده شده است :
آب مهريه زهراست به چه معني است؟
چرا قبر حضرت فاطمة زهرا (س) نامعلوم است؟
كدام يك از ايام فاطميه به حقيقت نزديكتر است؟
حضرت فاطمه (س) چگونه به همسري امام علي (ع) رسيدند؟
امروزه فدك دست كيست و عوائد آن صرف چه اموري ميشود؟
درباره مقام علمي حضرت فاطمه زهرا (س) برايم بنويسيد؟
حضرت زهرا (س) در دوران كودكي نزد چه كسي زندگي مي كرد؟
رفتار زمامداران اسلامي در طول تاريخ با فدك چگونه بوده است؟
سيلي زدن به حضرت زهرا (س) آيا اين قضيه صحيح ميباشد يا نه؟
فرزندان حضرت زهرا (س) بعد از شهادت ايشان چه موقعيتي پيدا کردند؟
آيا حضرت فاطمه (س) جهت پوشش از چادر استفاده مي کرد؟
همسران حضرت علي (ع)چند تا بودند و تعداد فرزندان آنها را مرقوم فرمائيد.
آتش زدن درب خانه و شكستن پهلوي آن حضرت، اين كلام تا چه اندازه صحت دارد؟
در مورد زيباييهاي حضرت زهرا (س) مطالبي را بيان فرماييد و زيبايي واقعي چيست؟
آيا قبر حضرت محسن (ع) در پاي درب نيم سوخته خانة اميرالمؤمنين (ع)است؟
اگر فدك هديه پيامبر (ص) بود چرا فاطمه زهرا (س) ، آن را به عنوان ارث طلب کرد؟
چند داستان در مورد زندگي حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ بيان نماييد.
آيا حضرت زهرا (س) در منابع تاريخي اهل سنت جايگاهي نظير منابع شيعه در نزد پيامبر (ص) دارد؟
مهريه حضرت زهرا (س) به عنوان پول بوده يا وزن و آيا آن كليترين مهريه آن زمان بوده؟
علّت فوت يا شهادت حضرت زهرا (س) و نحوه شهادت با توجّه به مدارك معتبر چگونه بوده؟
كسي صداي حضرت زهرا (س) را نمي شنيده اما گريه آن حضرت را در رحلت پيامبر همسايه ها شنيدند؟
دفن مخفيانه حضرت زهرا (س) توسط حضرت علي (ع) مخالف با سيرة پيامبر است.
اصحاب حرمت حضرت زهرا (س) را نگه داشتند، پس غضب فاطمه (س) چه ربطي به عمر و ابوبكر دارد؟
حضرت علي (ع) فاتح خيبر بود چگونه است حضرت زهرا (س) را بزنند و او هيچ واكنشي نشان ندهد؟
آيا فاطمه س) از اولين بيعتكنندگان با ابوبكر بعد از رحلت پيامبر (ص) بود و مخالفتي نداشته است؟
حضرت زهرا (س) با نامحرمان براي دفاع از حقوق خود گفتگو كرد، آيا اين براي يك معصوم امكانپذير است؟
بسم الله الرّحمن الرّحيم
«.. ثمّ اسْتَنْهَضَكم فَوَجَدَكُمْ خِفافا، وَاَحْمَشَكُمْ فَاَلْفاكُمْ غضابا فَوَسَمْتُمْ غَير اِبِلِكُمْ وَ وَرَدْتُمْ غيرَ مَشْرَبِكُمْ هذا والعَهْدُ قَريبٌ، والكَلْمُ رحيبٌ، والجَرْحُ لَمّا يَنْدَمِل، والرّسول لمّا يُقْبَرُ، إبْتِدارا زَعَمْتُمْ خَوفَ الْفِتْنَةِ، ألا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ...»
سپس شيطان از شما خواست كه برخيزيد، آن گاه دريافت كه شما افراد سبكي هستيد، او شما را تحريك و عصباني كرد و شما را غضبناك يافت. آن گاه شما شترهاي ديگران را داغ نموديد (علامت مالكيت زديد) و (براي نوشيدن آب) از غير راه خود وارد شديد... و اين (اعمال شما) در حالي صورت گرفت كه عهد شما (نسبت به پيامبر صلياللهعليهوآله ) نزديك است، و جراحتي كه (به واسطهي رحلت پيامبر) وارد شده، هنوز وسيع (و تازه) است، و جراحتي كه (بر ما) وارد شده، هنوز التيام پيدا نكرده است. و رسول خدا هنوز دفن نشده بود. (خيلي با عجله اين كار را كرديد). خيال كرديد كه (اگر اين كار را نكنيد) فتنه پديد ميآيد. آگاه باشيد كه در فتنه سقوط كردند، و حتما جهنم كافران را احاطه ميكند...»
آنچه در بالا خوانديد، بخشي از خطبهي فدكيهي حضرت فاطمه عليهاالسلام است كه به دنبال تصرف فدك توسط خليفهي اول آن بانوي بزرگ، در برابر خليفه و در حضور مهاجران و انصار ايراد فرمود.
گرچه اين خطبه به مناسبت غصب فدك ايراد شده، امّا محور بخشهايي از آن، موضوع خلافت و رهبري جامعهي اسلامي است.
دختر گرامي پيامبر صلياللهعليهوآله در سخنان تند و عتاب آميز خود، كساني را كه وصيّ و برادر پيامبر صلياللهعليهوآله را از صحنهي رهبري كنار زده، خود زمام امور مسلمانان را در دست گرفتند، مورد انتقاد قرار داده كه آلت دست شيطان شده به حوزهي «خلافت» وارد شدند كه حق آنان نبوده و هنوز سوگ رسول خدا فراموش نشده شتاب زده دست به اقدامي زدند (ماجراي سقيفه) كه آنان را در گرداب فتنه افكند.
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ.
ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِکِها وَ
مُدَمِّرِ الاَمْلاکِ وَ مُهْلِکِها وَ مُکَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُکَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ
کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ.
اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ
وَ سَوّاهُ.
اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُکّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْکامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ
عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَ اَحْکَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَکَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِکْرامَ وَ اَوْدَعَ
روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ.
اِعْمَلوا -رَعاکُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُکوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ
اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ
الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ
سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّکُمْ وَ حَلَّ حَرَمَکُمْ مُملِکاً عَروسَکُم المُکَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها کَما
مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَکْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَکَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّکُهُ وَ لا وَهِمَ
وَ لا وُکِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَکُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ کُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ
وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ.
روزی عربی در مسجد کوفه و پس از نماز، برای ریشخند علی از او درخواست گفتن چند جمله بدون نقطه میکند، و او این خطبه را میخواند ، بی درنگ!!!!!!!!.
خطبه بدون نقطه
در چنین وضعی هفتاد مرد و زن با امام(ع) به استقامت برخاستند. امام وضع را تشخیص داده بود و می دانست لشگریان زیاد مانع او می شود و در این صورت پایان کار نزدیک است. امام(ع) می دانست که باید به چنین اقدامی دست زد او تنها کسی بود که می توانست به چنین اقدامی دست بزند و امت را بحرکت درآورد.
امام میدانست که جنگ ناعادلانه ی با او و شهادت مصیبت بارش می تواند امت خفته را تا حدودی بیدار کند و افکار غیر منطقی آنها در رابطه حکومت و قیام را از بین ببرد و با این کار نظر خود را به مردم برساند تا مردم خویشتن را در پیشگاه مکتب محاکمه ای آگاهانه بکند و با رهبری حکیمانه ، اراده آنانرا از شک و تردید برهاند و در چهارچوب شریعت اسلامی موضعی قاطع اتخاذ کنند.
تلاش هایی رویاروی انقلاب و قیام امام(ع) صورت گرفت و نصیحت ها شد تا به قیام اقدام نکند و عده ای کوشیدند تا امام(ع) را از رویارویی با حکومت یزید بازدارند زیرا شکست نظامی امام(ع) را قطعی می دانستند.
اما امام(ع) با بینش همراه با عصمت خود ، هدف خود را بخوبی می دانست و می دانست در حقیقت پیروز است، هرچند در ظاهر شکست نظامی بخورد و بعلت اندک بودن یاران ، همه آنان از بین بروند.
مدارک فراوانی نیز موجود است که دلالت میکند امام حسین(ع) به روشنی به آینده ای که در انتظارش بود آگاهی داشت تا جایی که به کسانی که او را اندرز داده و از مرگ می ترسانیدند مانند عبدالله بن عمر خطاب ، عبدالله بن زبیر، برادرش محمد حنفیه و... که می گفتند :« همانا تو محبوب ترین شخص نزد ما هستی و ما حاضریم با تو بیعت کنیم اما اگر قیام کنی و با حکومت بستیزی و دنبال بیعت مردم دیگر شهرها باشی ، خود وخانواده خود را در چنگال مرگ قرار داده ای.»
جواب می داد:« همانا من از زندگانی دست کشیده ام و خدا نیز می خواهد من کشته شوم . همانا من برای شورش و ستم قیام نمی کنم بلکه هدف من از قیام امر بمعروف و نهی از منکر و همچنین اصلاح امت جدم می باشد.»
حتی در جواب کسانی که او را از سرنوشت مرگبارش می ترساندند ، چنین پاسخ گفت:
«حتی اگر در لانه حشره ای از این حشرات باشم مرا از آنجا بیرون خواهند کشید تا مقصود خود را انجام دهند.»
همه این دلایل به علم امام حسین(ع) و یقین او اشارت است که می دانست در روزی موعود ، در زمین کربلا بقتل خواهد رسید. تا جایی که امام(ع) در آخرین خطبه خود در مکه به هنگام ترک این شهر برای حرکت بسوی عراق چنین فرمودند:
«از چیزی که بر قلم گذشته است نمی توان گریخت . خشنودی ما اهل بیت در خشنودی خداست، بر آزمایش او شکیبایی می کنیم و پاداش شکیبایان را در می یابیم.»
ای که حاجت ز حسین می طلبی
پرچم شاه به سوی حرم عباس است
...
قیامت بی حسین غوغا ندارد
شفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش كه در محشر نگویند
چرا پرونده ات امضاء ندارد
...
آبروی حسین به كهكشان می ارزد
یك موی حسین بر دو جهان می ارزد
گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست
گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد
...
پرسیدم:ازحلال ماه، چرا قامتت خم است؟
آهی كشید و گفت: كه ماه محرم است
گفتم: كه چیست محرم؟ با ناله گفت:
ماه عزای اشرف اولاد آدم است
...
اردوی محرم به دلم خیمه به پا كرد
دل را حرم و بارگه خون خدا كرد
...
محرم آمد و ماه عزا شد
مه جانبازی خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگویید
دوباره شور عاشوار به پا شد
...
السلام ای وادی کرببلا
السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن
...
کاش بودیم آن زمان کاری کنیم
از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می شدیم
در رکاب تو فدایی می شدیم
...
دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغاز شود
...
نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روزدانشآموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین
بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند
...
دل را اگر از حسین بگیرم چه كنمبی عشق حسین اگر بمیرم چه كنم
فردا كه كسی را به كسی كاری نیست
دامان حسین اگر نگیرم چه كنم
...باز محرم رسید، ماه عزای حسین
سینهی ما میشود، كرب و بلای حسین
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین
...
فرشتهها از امشب صبوی غم مینوشندوباره اهل جنت پیرهن سیاه میپوشن
...
با آب طلا نام حسین قاب کنید
با نام حسین یادی از آب کنید
خواهید مه سربلند و جاوید شوید
تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید
...
عالم همه قطره و دریاست حسین
خوبان همه بنده و مولاست حسین
ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش
از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین
علي بن ابيطالب (ع) از ديدگاه رسول اکرم (ص)
قال رسول الله (ص): « وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَبْدٍ فَرِيضَةً مِنْ فَرَائِضِهِ إِلَّا بِوَلَايَةِ عَلِيّ بن ابيطالب(ع) » به آن خدايي که مرا به حق به امر رسالت مبعوث کرد قسم مي خورم، خداوند هيچيک از اعمال و واجبات بندگانش را بدون ولايت علي بن ابيطالب (ع) قبول نمي کند.
و در حديث ديگري در خصوص کميت و ميزان اعمال بدون ولايت، مي فرمايند: « لَوْ أَنَّ عَبْداً جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِعَمَلِ سَبْعِينَ نَبِيّاً مَا قَبِلَ اللَّهُ ذَلِكَ مِنْهُ » اگر بنده اي به اندازه اعمال هفتاد پيامبر، عمل عبادي داشته باشد، خداوند بدون ولايت علي (ع) آن را قبول نمي کند.
براي اينکه اين مطلب واضح شود، در اينجا يک بحث مختصر اصولي بيان مي کنم.
ارتباط اجزاء يک حقيقت گاهي اقل و اکثر عددي است، و گاهي اقل و اکثر ارتباطي.
ارتباط عددي چگونه است؟ مثلا من به شما بدهکارم اما نمي دانم که ميزان آن 200 هزار تومان است يا 100 هزار تومان. در صورتيکه 100 هزار تومان بدهم و بعدا معلوم شود 200 هزار تومان بدهکار بوده ام، بميزان 100 هزار تومان حق را ادا کرده ام و 100 هزار تومان باقيمانده را بدهکار هستم و بر ذمه من است. به اين ارتباط، اقل و اکثر عددي مي گويند. اما اجزائي را هم داريم که به آن اقل و اکثر ارتباطي مي گويند، مانند اجزاء نماز. اتصال اجزاء يک نماز 4 رکعتي، يک اقل و اکثر ارتباطي است يعني اجزاء به هم مرتبط هستند. مثلا من بايد 4 رکعت نماز مي خواندم، دو رکعتش را خواندم، از نظر شرع انگار آن دو رکعت را هم نخوانده ام. زماني که دو رکعت از نماز را نخواندي، يعني هيچ نمازي را نخوانده اي. اقل و اکثر ارتباطي يعني اينکه جزء کم، مُکفي از جزء زياد نيست.
در قرآن کريم حدود پانصد آيه در باب فضائل اميرالمومنين علي (ع) آمده است. امشب کيستي علي (ع) را از نگاه هاي مختلف بيان مي کنيم.
علي (ع) در نظر خداوند
در روز 18 ذيحجه سال 10 هجري و در پي دستور آسماني « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ .... » پيامبر اکرم (ص) مأموريت يافتند که در حضور بيش از 120 هزار نفر، اميرالمومنين علي (ع) را بعنوان وصي و جانشين خود معرفي کنند. پيامبر نيز در خطبه اي مفصل، علي (ع) را معرفي کرده و فرمودند: « مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ » هر که را من مولاي او هستم، علي(ع) مولاي او خواهد بود.
اين خبر به سرعت منتشر شد. افراد نسبت به اين فرمايش رسول اکرم (ص) مواضع مختلفي گرفتند. از جمله شخصي به نام حارث بن نعمان فهري است که در اطراف مکه زندگي مي کرد. خدمت رسول خدا (ص) رسيد و پس از سلام عرض کرد: اي رسول خدا ! در 23 سال گذشته ما را به يگانگي خداوند دعوت کردي که او را بپرستيم، ما نيز چنين کرديم. دست از خدايان قبلي خود برداشتيم و الله جل جلاله را پرستيديم. فرموديد که من فرستاده خدا هستم، ما هم قبول کرديم. براي ما نماز آوردي، بجا آورديم. دستور به روزه دادي، انجام داديم. دستور به حج دادي بجا آورديم. بارها در طول اين 23 سال دستور به جهاد دادي، ما نيز ملازم به رکابت بوديم. هر چه فرموديد اطاعت کرديم اما شنيده ام که به اينها راضي نشدي و دست پسر عمويت را گرفتي و او را به عنوان رهبر آينده جهان اسلام معرفي کردي؟