رهبر عزیزم معذرت !

  رهبر عزیزم معذرت !

                           ============

* معذرت از اینکه ، عکس تو را در خانه ام ،ماشینم ،کیفم و حتّی جاکلیدی ام در جیبم گذاشتم ولی

عکس سخنان تو عمل کردم

* معذرت به خاطر اینکه ، قرار بود سخنان و پیامهایت را آویزۀ گوش قرار دهم ، پشت گوش انداختم.

* معذرت به خاطر منفعت طلبی و آسایش طلبی خودم! به جای اینکه خود را سپر تو قرار دهم و

  برای تو هزینه و آبرو دهم ، تو راسپر خود و هزینه برای کارهای نسنجیدۀ خود کردم !

*معذرت از اینکه چه پستها و مقام ها که  به نام تو کسب نکردم!(فقط با نام تو و عکس تو !نه لیاقت نداشتۀ خودم)

* معذرت از اینکه ، از نام تو برای سرکوب و تخطئۀ دشمنان شخصی خودم استفاده کردم. و هرکس

حتی دوستان خود را بانام ضدولایت فقیه ازتو ونظام جداکردم وبیرون راندم( همان هایی که بامن

و منفعت شخصی من مشکل داشتند!)

 * معذرت از اینکه چندسالی بود فقط عاشق عکس تو بودم و حتی آخر هیئتمان سرود ولایی مان را

زمزمه میکردم و همیشه عاشقانه به تصاویرت در تلویزیون و دسکتاپ رایانه ام ! خیره می شدم و

  خیره خیره از کنارکلماتت و راهنمایی هایت گذشتم !

* معذرت از اینکه هر کاری را (واقعا هرکاری را ) بانام تو پیشکش خلایق (همان برادران و خواهران

دینی ام !) کردم.

* معذرت از اینکه چقدر از معنویتت و علمت و مدیریتت و وحتی ورزشت برای دیگران گفتم وگفتم ولی خودم....

نه از تحصیلم ، تحصیلی حاصل شد و نه...

* معذرت از بی خیالی و سستی خودم ! دیدم که چقدر از مطالعه و  انس کم من باکتاب و قلم تاسف

 خوردی. دیدم که به قرآن و تدبّر در آن سفارش کردی .دیدم که ..... وفقط دیدم و دیدم و...بس! #

* معذرت از اینکه ، به بهانۀ (( ولایت پذیری )) به دیگران اجازه ندادم از مسئولین و مدیران(یعنی هم

آنهایی که باید از آنها سوال شود ! ) سوال کنند . (انتقاد که جای خود دارد! )

.با تقدّس دادن های بی جای من به برخی ! حصن حصینی ایجاد شد که راحت باشند و آسوده ...

* معذرت از سرعت اضافۀ خودم ! واز کندی ملال آور خودم ! قرار بود راه بَر من باشی وکسی که

راه را نشان می دهد. ولی قبل از تو راه را رفته بودم!

* ودر آخر معذرت از بی تقوایی خودم . قرار بود سربازت باشم .سربارت شدم.

*****************

** رو نوشت به همه ی ما و همه ی بسیجی هایی مثل خودم ، وبه همه ی آنهایی که منظورم بودند یا نبودند

.....وبه اونهایی که خودشان را مدیر ومسئول می دانند!!!



 # پیوست : رهبر عزیزمان :

1. من هر زمان که به یاد کتاب و وضع کتاب در جامه ی خودمان می افتم ، قلبا غمگین و متاسف می شوم.

2-هر روز حتما قرآن بخوانید.هر مقداری میتوانید.آنهایی که ترجمه ی قرآن رامی فهمند، باتدبّر به ترجمه

  نگاه کنند.آن هایی که ترجمه ی قرآن را نمی فهمند، یک قرآن مترجمه ی خوب- که الحمدلله  زیاد هم

   داریم- کنار دستشان بگذارند و به ترجمه آن نگاه کنند.ممکن است ده دقیقه صرف وقت کنید

    و یک صفحه یا دو صفحه بخوانید، اما هر روز بخوانید.

بر گوش جانم می رسد آوای زنگ قافله

بر گوش جانم می رسد آوای زنگ قافله

این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله


ماتیک نزن خواهر دینی لطفاً

با اینکه شبیه خودتان انسانم
اما خودمانیم کمی شیطانم
پیغمبر خنده دارم و می‌خواهم
لبخند به لب‌های شما بنشانم

***
پشت سرشان به پیش‌شان می‌خندم
بر صومعه و کشیش‌شان ‌می‌خندم
زورم که نمی‌رسد به قلدرها من
پس حداقل به ریش‌شان می‌خندم

***
آرام نشسته با ادب می‌خواند
طبق ادبیات عرب می‌خواند
حاجی که قضا شده نماز صبحش
هرروز خدا نماز شب می‌خواند

***
توحید بهانه خدایی تنهاست
این خانه نشانه خدایی تنهاست
یک خانه بدون زن در این دنیا نیست
جز کعبه که خانه خدایی تنهاست

***
نه لکه‌ای بر پیرهنم افتاده
نه نام وطن از دهنم افتاده
وقتی که پلاک را گرفتم دیدم
خون پدرم به گردنم افتاده

***
شیرینی تو از رطبت می‌ریزد
انگار ستاره از شبت ‌می‌ریزد
ماتیک نزن خواهر دینی لطفاً
خون دل مردم از لبت می‌ریزد

***
مداح جوان سینه زنان رفت به شام
همراه صدای کاروان رفت به شام
گفتند که شام از دهن می‌افتد
از روضه کوفه ناگهان رفت به شام

***
آمار تمام روضه‌ها دستش بود
با پای برهنه کفش ما دستش بود
از مجلس روضه دست خالی برگشت
البته دوتا ظرف غذا دستش بود

***
هی قیمت بازار عزا می‌شکند
مداح جدا شیخ جدا می‌شکند
در مجلس روضه کفش ما را بردند
هر کس به طریقی دل ما می‌شکند

***
هرچند که با ژست فرنگی خندید
بر سنت ما به این قشنگی خندید
این بولدزر دهن گشاد عوضی
هر روز به خانه کلنگی خندید

عباس صادقی زرینی